خسته ام...
حرف ها بر سر دلم عقده کرده است

چند روزی است نگذاشته اند حرف بزنم

می خواهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم،

حرف بزنم، بنویسم، بگویم

انگشت هایم خمیازه می کشند

باید بنویسم

این حرف ها را نمی شود تحمل کرد،

بیشتر از این در دل نگه داشت

ورم می کند و رنجم می دهد

می روم...

کجا بروم؟

خسته ام

خسته از تمام صبحهایی که
انتظارم را نمی کشند.
از تمام کوچه هایی که در طول تنهایی ام دراز کشیده اند
و از خس خس لحظه هایی که
.....به آخر نمی رسند

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢٩ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢٧ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم | نظرات ()

یکی بود یکی نبود ،

هر کی بود غریبه بود

از دلم خبر نداشت ،

که تو رو از دلم ربود ...

هرکی بود هرچی که داشت ،

قد من عاشق نبود ،

واسه چشمهای سیاهت ،

به خدا لایق نبود ...

گول نگاهشو خوردم و دلم رو بستم به چشاش ...

دیوونه بودم مثل شمع ، یه عمری آب شدم به پاش ...

بعد یه عمر آزگار ، عشق منو گذاشت کنار ...

رفت پی یه عشق دیگه ، منو سپرد به روزگار ...

از اولش هیشکی نبود،

هیشکی به دادم نرسید ...