ای کاش احساسم گلی می بود
میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد
رقصان به روی طاق ایوانت
 
 
ای کاش احساسم کبوتر بود
بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید
عشقی به قلبت میهمان میکرد
 
 
ای کاش احساسم  درختی بود
تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت
تو مست در میخانه اش بودی
 
 

ای کاش احساسم صدایی داشت
از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی
سرما به جان دشت غم میزد
ای کاش احساسم هویدا بود
در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم
خاموش نمیگشت و نمی آلود
                           
ای کاش احساسم قلم میگشت
تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که " دوستت دارم"ی میگشت
تا معنی احساس من میشد .



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٩ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم | نظرات ()

 


 


قاصدک غم دارم

غم آوارگی و دربدری،
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من همه از خویش مرا می رانند،
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
مادر من غم هاست،مهد و گهواره ی من ماتم هاست،
قاصدک دریابم!
روح من عصیان زده و طوفانیست،
آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم،غم به اندازه سنگینی عالم دارم،
غم من صحراهاست،افق تیره او ناپیداست
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی
و به تنهایی خود در هوس عیسایی،
و به عیسایی خود منتظر معجزه ای _غوغایی
قاصدک حال گریزش دارم،
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،
پستی و مستی و بد مستی نیست
می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست
شاید آن نیز فقط یک رویاست



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم | نظرات ()

 

ای کاش زندگی زیبا بود ، عشق فقط یک رویا بود


ای کاش دل زندان عشق نبود ، غم و رنج عشق ،آه و افسوس نبود


ای کاش قلب جایگاه محبت نبود ، چشم جایگاه اشک نبود ، اشک وعدگاه آرامش نبود


ای کاش چهره ها خندان نبودند یا اگر بودند به ظاهر خندان نبودند


ای کاش غم و اندوه آتش جانسوز شمع جان نبود


افسوس پروانه دیوانه وار قلب نبود ؛ عشق وعدگاه مرگ جانسوز دل نبود


ای کاش اشک نبود و تن با آتش این مردم بی وفا می سوخت


ای کاش انسان بی رحم نبود ، دل اینقدر سنگ نبود ؛ ای کاش دل بازیچه دست این و آن نبود ،صورت سیلی خور زیبائی سخنهای هفت رنگ آدمها نبود.

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳ | ٤:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم | نظرات ()

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس