شبی غمگین........

شبی غمگین شبی بارانی و  سرد مرا در غربت فردا رها کرد.

دلم در حسرت دیدار او ماند.

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد. به من می گفت تنهایی عزیز است.

ببین دوریش با من چه ها کرد. تمام هستی ام بود و ندانست.

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد.

/ 51 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

از همان روز که مسکین سرای تو شدم/به تو سوگند که نمک گیر عطای تو شدم گر کسی سلطنتی یافت به خود مینازد/من کنم ناز به عالم که رفیق تو شدم

محمد

درد غریبیست “تنهایی” و بی کسی ، امان از دلی که دلبر ندارد

بهار

برای بودن ؛ گاهی لازم است که نباشی ! شاید نبودنت ؛ بودنت را به خاطر آورد ... اما دور نباش ... دوری همیشه دلتنگی نمی آورد ... فراموشی همان نزدیکیهاست ...

بهار

برای بودن ؛ گاهی لازم است که نباشی ! شاید نبودنت ؛ بودنت را به خاطر آورد ... اما دور نباش ... دوری همیشه دلتنگی نمی آورد ... فراموشی همان نزدیکیهاست ...

بهار

ما نوشتیم و گریستیم ما خنده کنان به رقص برخاستیم ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ... کس را پروای ما نبود . در دور دست مردی را به دار آویختند کسی به تماشا سر بر نداشت . ما نشستیم و گریستیم ما با فریادی از قالب خود بر آمدیم .

بهار

دریا برای مرغابی تفریحی بیش نیست اما برای ماهی زندگیست برای اونای که دوستشون داری ماهی باش نه مرغابی...

محمد

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست غنچه آن روز ندانست كه آن گریه زچیست باغ پرگل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل گریه ی باغ فزون ترشد و چون ابر گریست باغبان آمد و گلها را چید رسم تقدیر چنان است و چنان خواهد بود،میرود عمر ولی خنده به لب باید زیست

بهار

نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است درون سینه ام دردیست خونبار که همچون گریه میگیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمیدانم چه می خواهم بگویم

بهار

هـَرچــِ دِلــَمـ را خـ ـاّلـے مـے کـُـنـَمـ دوبـ ـــاّره پــُر مے شــَوَد اَز تـ ـو ... چــِ بـَرکــَتـے دارَد اِيــن عــِشـقـَتــ...!!!

شهریار

سلام بیا تبادل لینک کنیم توی سایتم یه قسمتی گذاشتم به نام تبادل لینک هوشمند بیا لینکتو بزار بدوووووو classsevom.tk